ولی میخوام امشب بگم دارم یه عادت جدید پیدا میکنم، بهش میگن عادت به ترک عادت!
پ.ن۱: ولدک! دلم برات زده لک!
پ.ن۲:
و مي گذارم توي فريزر
تا اين كه روزي خيلي دور از امروز
وقتي پير و ناتوان شدم
آن را آبش كنم
بعد گرمش كنم و بنشينم
و پاهاي سردم را توي آن فرو برم...
دیوانه = یه موجود معرکه!
در نتیجه:
جیمز= یه موجود معرکه!
امتحان امتحان امتحان!
تا جون دارم از ما امتحان می گیرن
تو مدرسه اونقدر از ما امتحان می گیرن
که از نفس میوفتیم
از بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان دادیم
انگار که جز این کاری ندارم
اگر می تونستی توی کلمونو نگاه کنی
می دیدی که مغزمون سیاهو کبود شده
از بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان دادیم
همه فکر و ذهنمون همینه
انقدر هر هفته امتحان دادیم
که اصلا وقت نمی کنیم چیزی یاد بگیریم!
پ.ن0(!): تو همچنان قهری!؟ ایول پشتکارت!
پ.ن1: این شل سیلور استاین هم واسه خودش یه پا آنتوان دوسنت اگزوپری بوده ها!
پ.ن2: تااازه داره پاییز میشه، چون پا روی سنگفرش خیابون که میذاری خش خش صدا میده!
پ.ن3: از بیدار شدن هر روز ساعت 5 صبح متنفرم، اما بیرون زدن تو هوای گرگ و میش و تنهایی دیدن طلوع خورشید یه چیز دیگه اس!
پ.ن4: امروز بعد از یه ماه، اولین باری بود که مدرسه.....چسبید!
پ.ن5: آقا..واسه دیدن دوباره ی اون گنبدت، فقط کافی بود اسمم رو یه تیکه کاغذ در بیاد! یعنی من از آهو هم کمترم!؟
پ.ن ویرایش شده و حلالیت طلبانه : عمه کوچیکه،زن عمو وسطیه، زن عمو بزرگه، عمو کوچیک و بزرگه، پسرعمو کوچیکه جمعا آنفولانزا گرفتن با طعم خوک... منم که شخصا انـــــد ِ صله رحمم میخوام برم از نزدیک بهشون دست بزنم و امضا بگیرم.خلاصه که حلالم کنین! :D

- حالشون بهتره؟
- آره حالش توپ ِ توپه! البته این چیزیه که دکترا میگن.. خیلی معرکه نفس میکشه!
وانمود میکنی داری زیر ماسک اکسیژن نفس نفس میزنی و بعد میخندی، داری ادای باباتو درمیاری..پدری که جونش به جونت بسته اس. در جواب نگاه های نگران من و محمدی قهقهه میزنی و کف کفش های کتونیتو بیشتر روی رکاب های دستگاه بدنسازی فشار میدی.
شب گذشته که رسیدی خونه با یه ملت سیاهپوش و عذادار روبرو شده بودی که تصور میکردن یه شهید دیگه دارن..ولی بلاخره فهمیدین که برگشته، که قفسه ی سینه اش هنوز بالا و پایین میره، که هنوز زنده اس!
- اسپیسی خیلی ترسیده بود، سیگار عمو هم افتاد روی دمش، سوخت!
اسپیسی بچه سنجاب بی ریختته! از وقتی سگتو از دست دادی افسردگی مزمن گرفتی که هدیه ی بابات از این وضع نجاتت داد. باز میزنی زیر خنده و بین خنده هات با صدای ولوم بالا و نکره ات میگی:
- تصور کن اگه بابام دیشب واقعا می مرد چی میشد؟
تصور کردنش موهای پشت گردنمو سیخ میکنه ولی تو بازم میخندی...
***
ممنونم بز! اینم به خاطر روی گل دی ماهیت! :![]()
قهوه: شب بیداری ها
غرور: میسوزونه! هم مغرور رو، هم مخاطبشو!
مدرسه: وقتی شیرینه که به جز درس، دلبستگی دیگه ای هم توش باشه!
دفتر مدیر: آقا! گچ میخوام!
آبگوشت: ظهر جمعه
قرمه سبزی: بدون ماست از گلوم پایین نمیره!
ریاضی: آی!
آهنگ: حرف دل
روزنامه: نامه ی روز
کودکی: فراموشش نکردم.
قزوین: زادگاه عله نیلی
دروغ: همون امید خودمونه!
فوتبال: مستطیل سبز!
پرواز: آزادی
اشک: وقتی از سرمای درونی یخ میزنی، گرماش رو گونه هات لذتبخشه!
وبلاگ: جیــــــــــــــــــغ!
شب: ستاره
زندگی: بازی
هلو: یه مهمونی گرم خانوادگی..هشت سال پیش!
تحصیل: آینده
خارج: بیرون!
خواب: یه ماهه رنگشو ندیدم!
اینترنت: آی نت، آی نت رنگ آبیت پیدا نیست! اصلا وقت نت اومدن نیست، وقتشم باشه، انرژیش نیست. (کپی رایت بای هرج و مرج های گوهربار یک سیناپس!)- خانواده ی ثانویه!
مجلس: یه مشت قارچ!
سال 88: بهارش اونجوری بودش! نه امسال سال ِ من نیس و...
کلم پلو: از جفتشون بدم میاد، هم کلم هم پلو!
کتاب: شازده کوچولو
عشق: همه ی احساسات بالا!
شرمنده حس دعوت ندارم، دعوت نامه هام سفیدن، تعارف نکنین.
پ.ن1 :
قدر مطلق چیست؟
قدر مطلق چیزی! است که اعداد به آنها وارد شده و فرت! مثبتشان خارج میشود.
گمونم به یه "قدر مطلق" برا آدما نیاز داریم.
پ.ن2 :
من خیلی خوش شانسم واقعا!
آخه شهر حسابی! 172 سال صبر کردی و نلرزیدی! همون دقیقه ی اول که بعد مدتها توله گرگ آن شده بود باید زلزله میومد!؟ نه! باید میومد؟ نــــــه! باید میومد!؟ نـــــــــه! باید میومد به نظرت!؟؟
پ.ن3 :
من خوبم.
هیچ جام درد نمیکنه.
تا حالا از اینا ندیده بودم... یا اگه هم دیدم یه 2 کنارش بوده..هیچوقت خرخون نبودم اما هیچ وقت هم اهل صفر گرفتن نبودم من... حالم از دبیرستان شاهد داره بهم میخوره... هفته ی اول همه چیز خوب بود...حالا دارم میشناسمشون...آدمایی که تو پر قو بزرگ شدن...بی درد های مرفهی که بزرگترین مشکل توی زندگیشون خراب شدن PMP شون بوده، از دست دادن دوس دختراشون بوده.. حالم از همشون بهم میخوره وقتی بهم میخندن، وقتی به "مثبت بودنم"...به اینکه "فحش چیز دار!" بلد نیستم...به اینکه "از اون دوست ها" ندارم، میخندن... بهم گفته بودی کمکم میکنی.. گفته بودی آینده ام روشنه..گفتی روم حساب وا کردی..نمیدونم چن مین حاضری از اون سایت های مزخرف ِ سیاسیت بزنی، از کروبی و موسوی و احمدی و هزار تا دیوونه ی دیگه دل بکنی و اینجارو بخونی؟...زمانیکه واسم کتاب های نجوم و فیزیک میگرفتی امیدوارم میکردی... به روزای خوب..میگفتی وضعم روبراه میشه...همیشه ادعات میشد کمکم میکنی تا آخرش که به روز ِ خودت! نیوفتم..راستی کادو تولدتو سفارش دادم، نرسیده هنوز...میخواستم سورپرایز شی، ولی دیگه مهم نیس، بهت میگم چیه..دو تا آلبومه..دو تا از آلبوم های Secret Garden ..چیه؟ جا خوردی؟ فکرشم نمیکردی،نه؟ به جهنم.. خسته ام..خیلی خسته ام... من تشنه ی علم بودم..من عاشق ریاضی بودم...عوضی..اینبار با توئم! آره با تو که اینجارو نمیخونی! یعنی اصن به فکرتم نمیرسه من دارم در موردت تو یه وبلاگ مینویسم! میخوام بدونی ازت نمیگذرم..میخوام بدونی اگه آینده ی من خراب شه مقصر تویی...میخوام بدونی ازت شاکیم...خالقی امروز ناراحت بود...مریض بود یعنی.. دوست بدی نیس اما بلد نیس گوسفند بکشه... هیچکدومشون بلد نیستن... روزای فرد غروب رو تو مدرسه می بینم... بارها و بارها آقای نظری چش غره میره..از پشت میله های کلفت پنجره که نمیشه کاری جز دیدن غروب و شنیدن اذون کرد نظری...دس بردار تو یکی..بیخودی تلاش نکن..هیچی از اون عددهایی که پای تخته ات نوشتی نمی فهمم...اون عددا قرار بود آینده ی من باشن...قرار بود منو برسونن به آرزوهام...دلم میخواد همه ی حرفامو تف کنم بیرون...توی نقد هام بارها گفتم پاراگراف بندی کنین...ولی الان نه نمیتونم پاراگراف بذارم..انگشتام رو کیبورد دارن میدون..هیچی حالیم نیس..هفته ی دیگه میام..آره میام...اه، نمیذارن تمرکز کنم...یاد باقری افتادم، هر چی میخواد میگه...دیگه نه..بسه..یه بار از دوست شدن با آدما ضربه خوردم..نمیخوام، میفهمی؟ تو حالیت نیس...تو متوجه نیستی نمیخوام اون فیلم های آشغالتو که ریختی تو موبایلت ببینم! میفهمی؟! من جیمزم...نه اون کسی که شماها میخواین ازم بسازین!...من همینم آره، من "بچه ننه ام"...من "بچه مثبت" جوجه ام که به خودم افتخار میکنم...باور نداری؟ جیک جیک جیک جیک جیک جیک...!
عه..این مورچهه رو ببین..نیگاش کن..داره میره بالا از رو دستم...رفت رو میز..در مورد پشتکار مورچه ها شنیدی؟ من زیاد شنیدم!..هر وقت به کسی میخوای امید بدی براش مثال مورچه رو بزن، براش فیلم های نوجوانانه ی ورزشی پخش کن که اول شخص فیلم بعد از کلی خراب کردن یهو جام میگیره دستش..خواستی به کسی امید بدی براش از رتبه یک کنکور ریاضی بگو که ننه باباش بی سواد بودن...خوبه..داری راه میفتی..داری یاد میگیری "امید" بدی...طرفتو "خر" کردی رفت! ایفل اعتماد به نفسش رفت بالا...حالا فک میکنه میتونه، فک میکنه با تلاش بسیار میتونه...فک میکنه خواستن توانسته! ولی نیس...بعد یه مدت میفهمه هر چی بهش گفتی "دروغ" بود نه "امید"..جوگیرش کردی فک کرد دنیا زیر پاهاشه... ولی حالا ناامیده، از همه کس و همه چیز بریده، از دبیرستان، از کتاب، از نجوم، از تو! از همه..نمیفهمه..هیچی نمیفهمه..داغون شده..ازت شاکیه واسه امید های واهی که بهش دادی...خودش میدونه زیادی اعتماد به نفس داشته..خودش حالا دیگه میدونه چقدر سطح پایینه... چقدر احمقه..حالا دیگه مث ِ من شده...مث من نه...خود ِ من...اونی که نابودش کردی منم..اونی که کلی بهش امید دادی و حالا کم آورده منم...چی رو میخواستی ثابت کنی؟! چی رو!؟...من دیگه تمومم...دیگه چیز ندارم...چی میگین بهش؟ روحیه!؟...نت نمیام...دیگه نه.. دیگه نمیخوام تحقیر شم... نه تا وقتی که فرق بین "امید دادن" و "دروغ گفتن" رو نفهمم...تنهام..ولم کنین آدما...میخوام بخوابم..واسه همیشه...

