نه یه شخصیت مستقل با تفکرات و احساسات مستقل
شاید این تو باشی که باید این شخصیت رو بهشون نشون بدی
که چي بشه؟
که بگن جيمز ديگه بزرگ شده؟
بزرگ شده؟؟!
که بفهمن تو هم به عنوان یک انسان احساس داری
تو هم درک میکنی!
از بی توجهی و دست انداختناشون ناراحت میشی
درست مثل خودشون ...
این عدد به معنای آن است که 1 نفر از کاربران سایت در فرم نظرسنجی آدرس وبلاگ شما را وارد کرده اند !
ای یک نفری که در فرم نظر سنجی آدرس وبلاگ منو وارد کردی !
خیلی ازت مچکرم !
گوشی پزشکی رو روی سینه ام میذاره و گوش میده ، چشم های دکتر گرد تر از همیشه میشن.
خدای من ،... سریعتر اقدام کنید... یه آزمایش خون ... زودتر اقدام کنید ! خیلی خطرناکه ! جلوشو بگیرید ، درمانش سخته ... منجر به بیماری قلبی....
کلمات وحشتزده ی دکتر تو گوشم میپیچه ، سرم داره گیج میره ، زانو هام سست شده و دستمو به میزش گرفتم تا نلرزه ... بیماری قلبی ... احمقانه اس اما یه لحظه تپیدن قلبمو حس نمیکنم... رنگم پریده ... دکتر ادامه میده :
واقعا عجیبه ! یه آزمایش کامل هم لازمه ! و همین طور بیمارستان...
بیمارستان... بیماری قلبی... درمان سخت ...
نفهمیدم چطور خودمو از مطبش انداختم بیرون و دویدم تو خیابون...
.
.
.
من فقط برا گلودرد اومده بودم پیشت عوضی !
عاشقشم !

عاشق حال و هواشم ، یه عطر و بوی خاصی برام داره ،
عشق میکنم وقتی بعد از هر کلمه ای که از دهنم درمیاد دنبالشم یه بخار هس .
حال میکنم وقتی یقه های کاپشنم رو راست میکنم و گردنم زیرشون پنهون میشه .

از اینکه دستای یخ زده ام رو بچپونم تو دستکش هایی که از برف بازی خیس شدن ، لذت می برم .
از اینکه دماغ و دهن و گوش و چشمای ضیایی و محمدی رو پر کنم از برف !

از لحظه ای که زنگ تفریح تموم میشه و یه مین بعدش دستکش های خیس بچه ها رو شوفاژ کلاس افتاده تا مثلا (!) خشک شه ...
از اینکه کاپشنم رو تو اون عصر یخبندان ، جلوی کسایی که حتی یه لحظه بدون کت و پالتو نمیتونن زنده بمونن دربیارم و تن آدم برفی ای کنم که با بچه ها ساختمش ،
از اینکه با کشیدن کف کتانی هام رو برف های صاف و تمیز ، کلمه ها ، جمله ها و شکلک ها رو بکشم و بنویسم ،
از اینکه دونه های برف بین موهام گیر کنه و به سفیدی بزنه ،
از اینکه روی یخ ها تو کوچه سر بخورم ،
از اینکه وقتی میرسم خونه همه ی لباسام ، از جوراب ها گرفته تا کلاهمو بندازم رو بخاری اتاقم و جاش پلیور گرمم رو بپوشم ،
از اینکه وقتی تو خونه نفس میکشم گرمای خونه ، گرمایی که فقط مخصوص زمستونه رو حس کنم ،
از اینکه شب ها خودمو به بخاری بچسبونم و تکالیفم رو روی زمین و کنار بخاری انجام بدم و پوست دستم بسوزه ،
لذت میبرم !
فصل مورد علاقه ی من نزدیکه ، فصل من !
دوستش دارم ،
عاشقشم !


