قسمت هاي مربوط به سايت جادوگران،
نکته هاي مربوط به مدرسه،
در مورد خانواده، کلاس هاي ورزشي و ...
خب؟ امشب بايد به کدومشون فک کنم؟ ميدونيد خيلي مفيده اين کار. دسته بندي موضوعات تو ذهن، قبل از خواب رو ميگم.
امشب دسته ي "جادوگران" رو انتخاب ميکنم، اما يهو همه دسته ها با هم قاطي ميشههه!
فکر ميکنم...فکر ميکنم...فکر ميکنم...اونقدر فکر ميکنم تا خوابم مي بره. نتيجه ي فکرهام خوابيه مي بينم:
يويوها دارن بالا سرم پرواز ميکنن، جيغ ميکشن، با صداي بوقي هاي مدرسه باهام حرف ميزنن و يادآوري ميکنن که امروز دبير رياضي سر کلاس بهم تيکه انداخته، با دست پسشون مي زنم، ناپديد ميشن...صداي جيغ ميشنوم...چقد بلندهههه...گوشامو نميگيرم...ميخوام بشنوم. همونطور که ميخواستم اون آرشيو ها رو بخونم...آرشيو مسنجر جاي جالبيه. خيلي جالب! رنگارنگ شدن آدما رو نشون ميده به مرور زمان...تاريخ به روايت تصوير!
جيــــــــــــــــــــغ!
فضا عوض ميشه، تو مدرسه ام...کنارم نشسته و مجله رو گرفته دستش:
- استقلال اينبار هم لوله شون ميکنه شک نکن...
نهنگ هاي خشمگين تو کلاسن، آبين ولي يهو قرمز ميشن...خب من ميخوام پرسپوليس ببره!
رماتيسم رماتيسم رماااااااتيسم...چي دارم ميگم؟ انگشتام اتوماتيک وار دارن رو کيبورد مي دون، کلمه ها دارن از مغزم مي ريزن بيرون! من اشتباه کردم؟ پناه مي برم از شر دنياي واقعي به شر!! دنياي مجازي نت!؟
پيشونيم ميخاره! چقد مشکلا زياد شدن! خواب بدي ديدم...راه رفتن تو يه جاده که با "مار" سنگفرش شده...و آدمايي که آخر جاده وايسادن و دارن با دست منو به هم نشون ميدن...چه خوابي...!
آخ باز رگ گردنم گرفت...از اول سال تحصيليه اينطوري ميشم. صندلي تکي رو ترجيح ميدم ولي امسال کلاسمون نيمکته براي همين اذيتم ميکنه...
ازش دلخورم، خودشم اينو خوب ميدونه...خيلي خوب ميدونه...
بگذريم ...آخ دوباره گردنم گرفت! يه دور سرمو مي چرخونم...قرچ! قرچ!
چراغا خاموش شد. من موندم و صفحه ي word و آدماي توي کنف... آهاي آدماي توي کنف! مراقب "مرداي مضحک" باشين! به هيشکي رحم نميکنن!
پ.ن ۱ : تراوشات يک ذهن خسته بود. به دل نگيريد.
پ.ن ۲: آدما دارن اذيت ميکنن...تازگيا يه نکته ي جديد هم در موردشون کشف کردم و اون اينه که علاوه بر دسته جمعي زندگي کردن، دسته جمعي هم حمله ميکنن...!


