تبليغاتX
جیــــــــــــــــــــغ!


جیــــــــــــــــــــغ!

جیغ نکش، سرم رفت!
برداشت آزاد
یه سری کلمات پراکنده که همین الان، دقیقا الان! به ذهنم هجوم آورده:

خسته - کلیشه - زندگی - وقت اضاف - آدما - امروز - مزخرف - تابستون - فراموش- تو - دوست؟

منتظر - اتفاق - تغییر - توقف - زمان - تخفیف - کامنت - موسیقی - مرگ - گل سرخ - پشه - بوا -

فیس بوک - خرس - یویو - غروب - تیرانوزاروس - تصادف - کونگ فو - مدرسه - تمام - کرانچی -

من - سی دی - بستنی قیفی - کیبورد - توت فرنگی - علم - آسمان - دل - بارون - اسید -

شکستن - نیش - زنبور - ماه - سیاه - دو تا ماه - دایره - غبار - خسته...

هیچ توضیحی واسه اراجیف بالا ندارم، ولی میدونم اگه نمی نوشتمشون مخمو می ترکوندن!

ویرایش : از اونجایی که ملت استقبال کردن!  این آپ رو به عنوان شروع یه بازی وبلاگی در نظر می گیرم و از تدی ، استاد وال ریشو ، عمو نارنجی ، مک و خرس دعوت می کنم همه کلمات معلق و آواره ی توی ذهنشون رو بیارن رو صفحه word!

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت0:20توسط جیمز کوچولو |
teacher!
- ! ok, and I am a blackboard

صدای دبیر انگلیسی تو گوشام می پیچه، نگاش میکنم. هیچ وقت نمیخنده، شوخی نمیکنه، بهترین عکس العملی که در برابر مسائل شلیک خنده آوری! از خودش نشون میده یه لبخند کمرنگه. روی هم رفته آدم اعصاب خرد کنیه و قیافش هم..قیافه اش هم...

- هی بوقی!

صدای بچه ها همه کلاسو گرفته، هیچ کس حواسش به میز آخر که توش من و ممد! نشستیم، نیست. بهترین وقت برای ابراز عقایدمه!

یه سقلمه بهش  می زنم، چرتش می پره و با عصبانیت برمیگرده:

- صد بار بهت گفتم نگو بوقی، از کجا یاد گرفتی اینو؟

- اونو بی خیال فعلا، اگه گفتی فلانی شبیه چیه قیافه اش؟

- 

- من همیشه گفتم شبیه موجودات فضاییه، هر روز صبح از یوفو پرتش میکنن پایین که بیاد اینجا بچه های زمینی رو درس بده، ندیدی وقتی عصبانی میشه چه فحش های غیر زمینی! میده؟ من مطمئنم اگه ناراحتش کنیم دهنشو باز میکنه و زبون دراز و قرمزشو بیرون میاره و می پیچه دور بدنمون زبونشو و ما رو میبره تو دهنش و بعد شب که میره سراغ سفینه اش، برای نمونه میفرستتمون فضا!

صدای بچه های کلاس هنوز بلنده ولی احساس میکنم کمتر شده، توجهی نمیکنم.

رفیق ممد نما:

- تازه این که چیزی نیس! چشاشو ببین! ببین چقد خفنه! مطمئنم میتونه با چشاش قورتمون بده! کیف دستیشو نیگا که میاره سر کلاس! هیچ وقت بازش نمیکنه. هیچ وقت از توش هیچ صدای موبایلی نمیاد چون با ارتعاشات مغزیش با هم نوعانش ارتباط بر قرار میکنه و بهشون گزارش میده! اگه کتاب "معلم مریخی من " رو خونده باشی متوجه حرفم میشی! تازه...

- اهم اهم! گفتی شبیه چیه پاتر؟

رنگم می پره، همه کلاس ساکت بوده و داشته به حرفای من گوش میداده!

***

همم..روز خوبی نبود کلا! اتفاق بالا تنها سوژه ی خنده ی من و بچه ها بعد از خروج دبیر بود. اما بعد از اون، بدبیاری ها ردیف شدن. تا حالا روز از این بدتر نداشتم توی این مدرسه!

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت12:58توسط جیمز کوچولو |