تبليغاتX
جیــــــــــــــــــــغ!


جیــــــــــــــــــــغ!

جیغ نکش، سرم رفت!
جهنم!
تا الان از نزدیک ندیده بودم.. دیوونگی یه انسان بالغ رو.. یه آدم فرهنگی رو که کنترل روانیشو از دست بده..که پشت تریبون از پیوند دو نور بگه... از ائمه بگه..از خدا.. بعد بگه امام زمان اینجاس..بین ماست.. من امام ِ زمانم!!

بهترین دبیر شیمی شهره، همه میشناسنش.. یقه ی بچه های صف جلو رو گرفت انداخت وسط.. چسبید به مدیر و هر چی به دهنش اومد بهش گفت.. میگفت بگو...بهشون بگو که این امام زمانه داره باهاشون حرف میزنه.. یه مشت هم روانه ی معاون کرد.. 

بردنش بیرون..تو دفتر زندونیش کردن..بچه ها میگفتن در رو کوبیده.. برگه های امتحانی رو پاره کرده بود.. میز و کمد ها رو شکسته بود..پلیس اومد.. بردنش.. البته یه پالتو دورش پیچیده بودن، آخه لباساشو درآورده بود...

زنگ که خورد اومدیم بیرون..انگار تو دفتر زلزله اومده بود... همه چیز بهم ریخته بود.. همه عصبی بودن.. معاون میگفت دیشب بچه اش بستری شده بیمارستان و بیماریش لاعلاجه...واسه همین دیوونه شده امروز..براش دعا کنین..

من گروشام گرینچ رو ترجیح میدم به اینجا!!

اینجا دبیرستان نیس..تیمارستانه...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت19:49توسط جیمز کوچولو |
هوم!؟

ن

م

ی

خ

و

ا

م

ب

خ

و

ن

م!

هوم!؟


امان از سه شنبه ها...



+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت23:36توسط جیمز کوچولو |
عادت2
یک سال و تقریبا دو ماه پیش، من به زور چوب و چماق  شما هایه آپی کردم...امروز اومدم بگم بعععضی از این نکات رو میخوام یه جورایی  تکذیب کنم.. میخوام بگم دیگه هر روز با یه بوقی چت نمیکنم، میخوام بگم از دنیای بیرون نت متنفر نیستم..اومدم بگم دبیر ریاضی امسالم آدم جالبیه..دیگه  زیاد عکس های دپ نمی بینم، دیگه دنیامو تو نت حبس نمیکنم..دیگه واسه ضیایی جفت پا نمیگیرم، یعنی حقیقتش دیگه نمی بینمش که بخوام براش جفت پا بگیرم..به جای  کشیدن کاریکاتور دبیر علومم حالا به هر بهونه ای  دور و بر راهنمایی سابقم می پلکم و پلاسم تا شاااااید یه مین  بتونم ببینمش! من دیه کاغذ خطخطی نمیکنم..یاد گرفتم جای خطخطی کردن نقاشی کنم..ولی اونایی که چیزی درموردشون نگفتم رو هنوز تکذیب نمیکنم، اصن فک نکنم روزی برسه که  بخوام تکذیبشون کنم!

ولی میخوام امشب بگم دارم یه عادت جدید پیدا میکنم، بهش میگن عادت به ترک عادت!

پ.ن۱: ولدک! دلم برات زده لک!

پ.ن۲: 

خوابي را كه ديشب ديدم بر مي دارم
و مي گذارم توي فريزر
تا اين كه روزي خيلي دور از امروز
وقتي پير و ناتوان شدم
آن را آبش كنم
بعد گرمش كنم و بنشينم
و پاهاي سردم را توي آن فرو برم...
(شل سیلور استاین)
 
پ.ن۳ :
دبیر ریاضی میگه من باید حل معادله  و البته افزایش اعتماد به نفس رو تمرین کنم:
دیوانه = جیمز    
دیوانه = یه موجود معرکه!
در نتیجه:
جیمز= یه موجود معرکه!
 
پ.۴: من خواب دیده ام، به خدا خوب میشوی...
+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت20:43توسط جیمز کوچولو |
امتحان!

امتحان امتحان امتحان!


تا جون دارم از ما امتحان می گیرن

تو مدرسه اونقدر از ما امتحان می گیرن

که از نفس میوفتیم

از بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان دادیم

انگار که جز این کاری ندارم

اگر می تونستی توی کلمونو نگاه کنی

می دیدی که مغزمون سیاهو کبود شده

از بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان دادیم

همه فکر و ذهنمون همینه

انقدر هر هفته امتحان دادیم

که اصلا وقت نمی کنیم چیزی یاد بگیریم!

پ.ن0(!): تو همچنان قهری!؟ ایول پشتکارت!

پ.ن1: این شل سیلور استاین هم واسه خودش یه پا آنتوان دوسنت اگزوپری بوده ها!

پ.ن2: تااازه داره پاییز میشه، چون پا روی سنگفرش خیابون که میذاری خش خش صدا میده!

پ.ن3: از بیدار شدن هر روز ساعت 5 صبح متنفرم، اما بیرون زدن تو هوای گرگ و میش و تنهایی دیدن طلوع خورشید یه چیز دیگه اس!

پ.ن4: امروز بعد از یه ماه، اولین باری بود که مدرسه.....چسبید!

پ.ن5: آقا..واسه دیدن دوباره ی اون گنبدت، فقط کافی بود اسمم رو یه تیکه کاغذ در بیاد! یعنی من از آهو هم کمترم!؟

پ.ن ویرایش شده و حلالیت طلبانه : عمه کوچیکه،زن عمو وسطیه، زن عمو بزرگه، عمو کوچیک و بزرگه، پسرعمو کوچیکه جمعا آنفولانزا گرفتن با طعم خوک... منم که شخصا انـــــد ِ صله رحمم میخوام برم از نزدیک بهشون دست بزنم و امضا بگیرم.خلاصه که حلالم کنین! :D


+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت18:34توسط جیمز کوچولو |
فاجعه...
من معمولا نقاشی هام تعریفی ندارن..ولی وقتی میکشمشون که خود واقعیم نیستم و فقط واسه آروم شدن دارم با اتود طرح میزنم... دیشب که به خودم اومدم  تازه فهمیدم چه فاجعه ای رو  آوردم رو کاغذ.. چیزی ازم نپرسین، چون خودمم نمیدونم  چی کشیدم...

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت16:36توسط جیمز کوچولو |