بهترین دبیر شیمی شهره، همه میشناسنش.. یقه ی بچه های صف جلو رو گرفت انداخت وسط.. چسبید به مدیر و هر چی به دهنش اومد بهش گفت.. میگفت بگو...بهشون بگو که این امام زمانه داره باهاشون حرف میزنه.. یه مشت هم روانه ی معاون کرد..
بردنش بیرون..تو دفتر زندونیش کردن..بچه ها میگفتن در رو کوبیده.. برگه های امتحانی رو پاره کرده بود.. میز و کمد ها رو شکسته بود..پلیس اومد.. بردنش.. البته یه پالتو دورش پیچیده بودن، آخه لباساشو درآورده بود...
زنگ که خورد اومدیم بیرون..انگار تو دفتر زلزله اومده بود... همه چیز بهم ریخته بود.. همه عصبی بودن.. معاون میگفت دیشب بچه اش بستری شده بیمارستان و بیماریش لاعلاجه...واسه همین دیوونه شده امروز..براش دعا کنین..
من گروشام گرینچ رو ترجیح میدم به اینجا!!
اینجا دبیرستان نیس..تیمارستانه...
ن
م
ی
خ
و
ا
م
ب
خ
و
ن
م!
هوم!؟
امان از سه شنبه ها...
ولی میخوام امشب بگم دارم یه عادت جدید پیدا میکنم، بهش میگن عادت به ترک عادت!
پ.ن۱: ولدک! دلم برات زده لک!
پ.ن۲:
و مي گذارم توي فريزر
تا اين كه روزي خيلي دور از امروز
وقتي پير و ناتوان شدم
آن را آبش كنم
بعد گرمش كنم و بنشينم
و پاهاي سردم را توي آن فرو برم...
دیوانه = یه موجود معرکه!
در نتیجه:
جیمز= یه موجود معرکه!
امتحان امتحان امتحان!
تا جون دارم از ما امتحان می گیرن
تو مدرسه اونقدر از ما امتحان می گیرن
که از نفس میوفتیم
از بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان دادیم
انگار که جز این کاری ندارم
اگر می تونستی توی کلمونو نگاه کنی
می دیدی که مغزمون سیاهو کبود شده
از بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان دادیم
همه فکر و ذهنمون همینه
انقدر هر هفته امتحان دادیم
که اصلا وقت نمی کنیم چیزی یاد بگیریم!
پ.ن0(!): تو همچنان قهری!؟ ایول پشتکارت!
پ.ن1: این شل سیلور استاین هم واسه خودش یه پا آنتوان دوسنت اگزوپری بوده ها!
پ.ن2: تااازه داره پاییز میشه، چون پا روی سنگفرش خیابون که میذاری خش خش صدا میده!
پ.ن3: از بیدار شدن هر روز ساعت 5 صبح متنفرم، اما بیرون زدن تو هوای گرگ و میش و تنهایی دیدن طلوع خورشید یه چیز دیگه اس!
پ.ن4: امروز بعد از یه ماه، اولین باری بود که مدرسه.....چسبید!
پ.ن5: آقا..واسه دیدن دوباره ی اون گنبدت، فقط کافی بود اسمم رو یه تیکه کاغذ در بیاد! یعنی من از آهو هم کمترم!؟
پ.ن ویرایش شده و حلالیت طلبانه : عمه کوچیکه،زن عمو وسطیه، زن عمو بزرگه، عمو کوچیک و بزرگه، پسرعمو کوچیکه جمعا آنفولانزا گرفتن با طعم خوک... منم که شخصا انـــــد ِ صله رحمم میخوام برم از نزدیک بهشون دست بزنم و امضا بگیرم.خلاصه که حلالم کنین! :D


